

سر به سرم نگذار
دلِ شوخے هایت را ندارم روزگار!
با توام ...
سازت هم که کوکِ کوک باشد قدمهایم به رقص نمیروند
محضِ رضاےِ هرکه ! نوازشم کن!
بگذار باور کنم از دستِ تو غیر از بغض چیدن درگلو
و از دستِ من جز پنهان کردنِ اشکهایم پشتِخروارها لبخند
کارے دیگر هم بر مے آید
بیا دستِ دوستے به هم بدهیم
حال نه براےِ همیشه
براےِ چند ساعت بیا و گوش هایت را تیز کن
حرفهایے دارم
حرفهایے از جنسِ ناسازگارے هایت ...